الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
209
الغدير ( فارسي )
تحفة الاحباب سخاوى 176 شذرات الذهب 4 / 177 نسمة السحر ج 2 خواص عصر فاطمى 234 دائرهء فريد وجدى 5 / 771 اعلام زركلى 2 / 449 تاريخ مصر ، جديد جرجى زيدان 1 / 298 شهداء الفضيلة 57 . ملك عادل : از ملك صالح فرزند ستوده كردارى بنام رزيك بن طلايع ، ملقب به « ملك ناصر » « عادل » بجا ماند كه پس از پدر بزرگوارش ، مدت شانزده ماه و چند روز ، پست وزارت را عهده دار بود ، پدرش سفارش كرده بود كه در اوضاع وزارتخانه خصوصا نسبت به منصب « شاور » تبديل و تغييرى ندهد ، چون از عصيان و شورش آنان ، در امان نخواهد بود . اتفاقا حدس او صحيح و بجا بود ، زيرا دوستان و نزديكان ملك عادل ، چنين راى زدند كه اگر « شاور » را معزول ندارد و ديگرى از دوستان و نزديكان خود را در پست او منصوب نكند ، شاور ، سر به عصيان و شورش برخواهد كشيد . عادل ، حكم عزل او را صادر كرده و ارسال داشت ، و او سپاهى انبوه بر انگيخت و بسوى قاهره تاخت آورد ، و روز يكشنبه ، بيست و دوم محرم سال 558 وارد قاهره شد ، و ملك عادل با نزديكان خود شب بيستم محرم ، بناچار از قاهره گريختند ، اما بالاخره گرفتار و مقتول گشت ، و شاور بر بلاد مصر مسلط گشت . ملك عادل را در كنار مزار پدرش ملك صالح به خاك سپردند ، همراه جماعتى ديگر . فقيه ، عماره يمنى در كتابش « نكت عصريه » ص 53 ، بشرح حال عادل پرداخته و در ص 66 گويد : به سالن پنهانى وزارتخانه قاهره وارد گشتم ، طى بن شاور ، ضرغام ، با جماعتى از امراء : مانند ، عزالزمان ، مرتفع الظهير ، مجتمع بودند و سربريدهء « رزيك بن صالح » در ميان طشت برابرشان بود . بمجرديكه چشمم بر سر بريده افتاد ، صورت خود با آستين پوشيدم و به قهقرا